در کنار حضور قلب در نماز که یک اصل اساسی است دو واژه نیز بیشتر مطرح می شود: خضوع و خشوع؛ از نظر اخلاق و تربیت نفس، خضوع و خشوع یعنی «شکستنِ خود» در مسیر طی کردن مقامات معنوی؛ این دو رکن اصلی از تکبر و خودپسندی سالک جلوگیری می‌کنند.

اگر بخواهیم از نگاه اخلاقی و عرفانی به این دو نگاه کنیم، می‌توانیم بحث را در این سه محور ادامه دهیم:

۱. تفاوت ریشه‌ای در تربیت نفس

در اصطلاح اخلاقی، خضوع بیشتر یک «اراده» است. یعنی انسان با اراده‌ی خود، کبر و غرور را در برابر عظمت حق کنار می‌گذارد. اما خشوع، نتیجه‌ی طبیعیِ این خضوع در قلب است.

خضوع: یعنی «من نیستم، او هست». (تأکید بر رفع خود)

خشوع: یعنی «او چنان بزرگ است که من در برابرش هیچ هستم». (تأکید بر عظمت حق)

علمای اخلاق می گویند: تربیت نفس از خضوع شروع می‌شود؛ یعنی ابتدا باید با تمرینِ فروتنی در رفتار (خضوع)، سعی کرد تا آن حالت را به درون کشاند تا به خشوع (حالت قلبی) برسد.

۲. نقش خضوع در مبارزه با «عُجب» (خودپسندی)

یکی از بزرگترین چالش‌های انسانِ مومن در عبادات خطرِ «عُجب» است. انسان ممکن است تصور کند آن عبادت دلیل برتری او بر دیگران است.

در اینجا خضوع مانند یک داروی تند و تیز عمل می‌کند. خضوع یعنی یادآوری اینکه: «توفیق این عبادت از اوست و من حتی از مرتبه‌ هستی هم ناچیزم». بدون خضوع، عبادت به یک «رسمِ خشک» تبدیل می‌شود که روح ندارد.

۳. از «عمل» به «حضور»

در مسیر تربیت، خضوع باعث می‌شود که انسان از حالت «انجام دادنِ وظیفه» به حالت «ملاقات با محبوب» تغییر مسیر دهد. وقتی خضوع در رفتار جاری شود، بدن سنگین و آرام می‌شود، و وقتی خشوع در قلب جاری شود، کلام و نگاه انسان تغییر می‌کند.